2 ماهگی جوجو

سلام گل بوته باغ من فردا میشی
ماه تموم 2 ماهه شدنت مبارک عزیز دلم فردا باید ببیم واکسنت بزنیم واسه همینم من مرخصی گرفتم خدا کنه اذیت نشی عزیزم
این عکس از طرف من تقدیم به تو

ممنونم از همه دوستایی که اومدن و نظر دادن دست همشون درد نکنه که زحمت میکشن به ما سر میزنن و ما رو خوشحال میکنن
عزیزم بگم برات که این چهارشنبه که گذشت نه چهارشنبه پیش رفتیم خونه بابام اونجا همه بودن خاله ها و دایی ها و زن دایی ها زن دایی زهره جای خاله زهره فقط خالی بود زن دایی شما رو بغل کرد و بغل زن دایی خوابیدی چقدر هم ناناس خوابیده بودی چند ساعت بغلش بودی حس کردم دیگه دستش خسته شده و ازش خواستم تو رو زمین بزاره واسه همین برات رختخواب پهن کردم و گذاشمت تو رختخواب منم شام خوردم و کنارت خوابیدم بقیه هم والیبال نگاه میکردن تا ساعت 3 خوابیدی ساعت 3 با سر و صدات بیدار شدم دیدیم داری میخندی و دست و پاتو محکم تکون میدی بهت شیر دادم فکر کردم میخوابی ولی نه اصلا خوابت نمیومد دوست داشتی یکی باهات حرف بزنه اولش بغلت کردم ولی گریه کردی دوباره زمین گذاشتمت شروع کردی سر و صدا در آوردن و خندیدین
میگی آو آو خیلی صدات قشنگه مامان بابایی میگه این کارا برات خیلی زوده کلا خوابت نمیومد عوضش من کلی خوابم میومد
تا ساعت 5 صبح باهات بیدار موندم 5 صبح مامانم بیدار شد و بغلت کرد شاید بخوابی ولی انگار فقط دوست داشتی بازی کنی مامانم به من گفت تو بخواب من حواسم بهش هست ساعت 7 که بیدار شدم دیدم خوابیدی تا 9 خوابیدی ولی 9 بیدار شدی مامانم حمومت کرد و لباساتو عوض کرد و بغلت گرفت منم با آبجیام رفتم استخر البته زود زود برگشتم مامانم گفت که خوابت میاد ولی نمیخوابی برعکس همیشه که بیتابی میکردی کلی سر حال بودی ولی خوب نمیخوابیدی عصر که شد بابایی اومد دنبالمون اون موقع بود که تو ماشین خوابت برد .gif)
.gif)
چهار شنبه این هفته هم نوبت واکسن دو ماهگیت بود صبحش مامان بابایی بهت استامینیفون داد بعدش رفتیم درمونگاه وزنت شده بود 6 کیلو 400 گرم قدت هم شده بود 60 سانت
قربون قد و بالات بشم من

روی ترازو خوابت برد پسر خوابالوی من
اینم یه مدل دیگه وقتی می خوابی حالت دفاعی به خودت میگیری 

بعدش نوبت واکسنت شد چند تا کارآموز اونجا بودن که واکسنو دادن اونا برات بزنه اولش یه اقا پسر جوون واکسن پای راستت رو زد وای که چه جیغی کشیدی دلم چقدر سوخت مامان بابایی شروع کرد به گریه کردن منم گریم گرفت ولی خجالت کشیدم گریه کنم واسه همین رومو برگردوندم که نبینمت چون تحملشو نداشتم بعدش یه اقا پسر دیگه اومد پای چپتو واکسن بزنه که وقتی تو رو دید که اینقدر مظلوم بهمون نگاه میکنی گفت نه من این کارو نمیکنم دلم نمیاد دوباره همون آقا پسر اولی برات واکسن زد دیگه اینقدر گریه کردی که تموم صورتت خیس شده بود از اشکات وای من بمیرم برات
جوری گریه کردی که آقا پسر خودش اشکاتو پاک کرد عافیت تنت باشه عزیزم اومدیم خونه خوابیدی هر 4 ساعت یه بار بهت استامینفون دادیم و خدا رو شکر اذیت نشدی و تقریبا بیشترش خواب بودی
خدا رو شکر که اذیت نشدی عزیز دلم قربونت بشم که اینقدر آرومی وقتی تو دلم بودی هم منو اصلا اذیت نکردی نه ویار داشتم نه سنگین و بی حال شدم تا ماه آخر همکارام نمیدونستن من باردارم ماه آخر فهمیدن از بس که شما اروم بودی و من اذیت نشدم و سبک بودم
ماه آخرم بخاطر شکمم فهمیدن البته من چادرم رو طوری میگرفتم که معلوم نبود باردارم
.gif)
.gif)
عزیزم جدیدا شبها بیدار میشی و شروع میکنی به بازی کردن طفلی مامان بزرگت بیدار میشه و نمیزاره ما بیدار شیم و باهات حرف میزنه و تو براش میخندی آخه این چه کاریه مامان جونم صبح هم که اینقدر گریه کردی و دوست داشتی بغلت کنیم همه رو بیدار کردی وقتی همه بیدار شدن بغل عمه زهرات خوابیدی و منم اومدم سر کار شیطون شدی پسر قشنگم
راستی منو ببخش عزیزم برات جشن دو ماهگی و یه ماهگی نگرفتیم دفعه پیش که سر کار بودم این دفعه هم که مجبور شدم برم دکتر و وقت نشد ایشاله برات جبران میکنم عزیزم
پسرم کاراته کار میکنه 



قربون اخمت بشم

اینجام که مامان بابایی حمومت کرده بود بعد از حموم موهات فشن میشه پسرم موهاش خدادای فشنه 

عکسای بعد حموم



عافیت باشه عروسکم 
![]()
اینجا هم چون هوا سرد بود دستمال سر رو سرت گذاشتیم چقدر بهت میاد فدات بشم شبیه عربها شدی 
صبح ساعت 5 بازیت میومد 










2 ماهگی جوجو 





